بن بسته …
کنارِ درب ورودی دانشگاه صنعتی شریف ، شعبه ی کوچکی از بانک ملت یا ملی وجود داشت که دانشجویان کمک هزینه تحصیلی خود را از آن شعبه دریافت می کردند . آن روزها از سیستم های الکترونیکی دریافت و پرداخت خبری نبود و دانشجویان برای دریافت کمک هزینه ی هشتصد تومانی ! باید ساعت ها در صف بانک منتظر می شدند …
یکی از همان روزهایی که در صف بانک به انتظار ایستاده بودیم ، فردی با حجم زیادی از پول نقد از بانک خارج شد . چند بسته ی صد تومانی و دویست تومانی ، درون ِ یک نایلون روشن . هنوز چند قدم از بانک خارج نشده بود که موتورسواری کیسه ی پول را زد و در جهت خلاف ِ خیابان آزادی فرار کرد .به «صورت طبیعی » چند قدمی را به دنبال موتور سوار دویدیم و درست در لحظاتی که داشتیم از تعقیب او نا امید می شدیم ، موتور سوار به سمت چپ پیچید و وارد یکی از فرعی های خیابان آزادی شد . یکی از دانشجویان داد زد ، بن بسته… بن بسته … این فریاد با تائید چند نفر دیگر همراه شد و ما را به دستگیری سارق امیدوار کرد و همه به دنبال او وارد کوچه ی بن بست شدیم .
اواسط ِ کوچه ، رفتگر میان سالی داشت کوچه را جارو می زد . با شنیدن داد و فریاد جمعیت ، با جاروی رفتگری راه را بر موتور سوار سد کرد . موتور ، موتور سوار ، پول ها و رفتگر هر کدام به گوشه ای پرت شدند . به استثنای صاحب ِ پول ها که به جمع کردن آنها مشغول شد ، بقیه مردم سارق را دنبال کردند و در حالی که داشت از درب یکی از خانه ها بالا می رفت ، توسط پیرمردی کشتی گیر ، پایین کشیده شد و زیر دست و پای مردم عصبانی افتاد . همسایه ها هم به پلیس خبر دادند و …
چند متر پایین تر ، رفتگر بر روی زمین افتاده بود و از گوش و دماغش خون می آمد و دور از هیاهوی جمعیت ! به آرامی دست و پا می زد . به همراه یکی از دوستان از تعدادی از راننده ها خواستیم که او را به بیمارستان برسانند . اما کسی حاضر نمی شد ، خطر کَـند ! می گفتند: به « لحاظ قانونی » برای آنها مسئولیت دارد . نیم ساعتی گذشت تا راننده یک ماشین ِپست راضی شدا یک صورتجلسه ی شش نفره ! رفتگر را به بیمارستان برساند .
متاسفانه ، این ماجرا کاملاً واقعی است . جمعیت انبوهی که برای تنبیه فرد سارق ، بسیج شده بودند ، کمتر اعتنایی به رفتگر بیچاره ای که بیشترین نقش را در دستگیری سارق داشت ، نداشتند . بعدها دانستم که « این گونه رفتار جمعی » ، در پژوهش های جامعه شناختی و حتی تئوری های ریاضی شناخته شده است . بنا به پژوهش های فهر و گاچر ، در تئوری بازی ها ، یکی از موثرترین عوامل همکاری ، « تنبیه متقلب » است . این پژوهش ، نشان می دهد ، مردم حاضرند براى به دست آوردن فرصتِ تنبيه «هزينه» كنند ، هزینه ای که در شرایط عادی ، براى انجام « كار خوب » حاضر به پرداخت آن نیستند . در تئوری بازی ها ، این نوع همکاری را « یک فرصت ، کاملاً بیگانه » می نامند .راهپیمایی بیست و پنج خرداد هشتاد و هشت ، « یک فرصت ، کاملا بیگانه » بود . آشکار شدن ِ تقلب انتخابات و فرصت ِ « تنبیه متقلب » اصلی ترین عامل ِ بسیج ِ مردم در این روز بود و هزینه هایی که تا کنون ، برای- در این جنبش توسط مردم ،پذیرفته شده است ، بیانگر تاثیر این عاملِ همبستگی است .نگرانی هایی هم که بابت تکرارِ این راهپیمایی وجود دارد ، یک « نگرانی منطقی » است . این نگرانی ناظر به کم شدن نارضایتی ها و یا ریزش در جنبش نیست ، بلکه ریشه ای این نگرانی ها « نبود ِ بستر » یا « ساختاری » است که نارضایتی ها را به اعتراض تبدیل می کند . همان گونه که «رسانه ی فراگیر» بستر این تبدیل را مهیا می کند ، فرصت تنبیه متقلب ، «ساختاری» مهیا برای این تبدیل و ظهور است .
راستی ، فراموش کردم بگویم ، پلیس می خواست فردِ سارق را آزاد کند ، چون شاکی خصوصی نداشت ! از صاحب پول ها هم خبری نبود ، گفته بود باید خودش را به بیمارستان برساند ، چون همسرش سرِ زاست ! چند روز بعد هم پلاکارد فوت رفتگر در همان کوچه ی بن بست نصب شد ….