بلاگ ها
در یک خانواده متوسط شهری در بندر انزلی متولد شدم .وقتی شش ماهه بودم پدر و مادرم به تهران مهاجرت کردند .پدربزرگم از فعالین سیاسی چپ در شمال ایران و پدرم ،اردوان یک کارمند ساده اما عاشق کتاب بود .پدر و پدربزرگم در دوران کودکی مشوق اصلی ام در مطالعه و نوشتن بودند. دوران کودکی ام بویژه در سنین ده و یازده سالگی ام ، هم زمان شد با اوج گیری فعالیت های گروههای سیاسی در ایران .
فضای سیاسی و حضور معلم های پرشور و سیاسی در کلاس های مدرسه موجب شد….
.
……………………………………….
نوشتن در دنیای مجازی شاید پاسخی باشد به یکی از این چه باید کردها ، اگرچه ورود به خانواده بزرگ وبلاگ نویسان مرام و مشربی دارد که من شاید با خلق و خوی و خصلتش خو نکرده باشم وبه همین سبب روزی همسفر نیمه این ره بودم در فضای سیمرغ اما امروز که هر آنچه در روزنامه می نویسم دیگر همه آنچه نیست که می خواهم بنویسم ، دوباره کوله پشتی ام را با خروار خروار کلماتی که روی دست و دلم باد کرده بودند برداشتم و ….
.
……………………………………….
زاده شدم در آن روز آفتابی – لابد – در قلب الاسد، گرمای تهران. در محله نهم به شماره 806. بیست و هشتم مرداد سال 1325 بود اما در پاسپورتم یک سال کوچک ترم. نوشته اند 27 جولای 1947 . فرقی هم نمی کند. باری امسال شصت ساله شدم. چهل و چهار سال است که دارم کار نوشتاری – مطبوعاتی می کنم. ده سالی در تلويزيونی و بیست سالی هم در راديو مشغول تهيه فیلم و صدا بوده ام.
حاصل عمرم پانزده کتاب است. حدود چهارصد مصاحبه کرده ام و …..
.
……………………………………….
آرش سیگارچی ، روزنامه نگار و بلاگ نویس ایرانی در سال 1978 در شهر رشت ، مرکز استان گیلان در شمال ایران که 300 کیلومتر با تهران (پایتخت) فاصله دارد در يك خانواده فرهنگي بدنيا آمد و پدرش احمد سيگارچي از جمله هنرمندان سرشناس موسيقي است.
آرش روزنامه نگاري را ابتدا با خبرنگاري ورزشي در 16 سالگي در نشرياتي چون هفته نامه ورزشي «گام» آغاز كرد و اندكي بعد به عنوان خبرنگار در نشريه آفتابگردان تهران كار كرد. سيگارچي درحالی که ….
.
……………………………………….
اگر نوشتم برای این بود که به یاد بیاورم زمانی را که بسیار می نوشتم. نه برای دیگران . نه برای خوانده شدن. می نوشتم تا باشم و به خودم اثبات کنم که هستم و کسی توانایی حذف من را ندارد.
بازهم نیاز به نوشتن دارم. اما این بار اول شروع می کنم. برای خودم می نویسم. اما با هویت خودم . خود خودم. پس فعلا هویت اجتماعی من بهتر است در لابلای نوشته های پیشینم بماند ….
.
……………………………………….
ابراهیم نبوی خود را یکی از نویسندگان حامی جنبش سبز می داند. چند ماه قبل یازدهمین سال طنزنویسی سیاسی اش را به تنهایی جشن گرفت. دو سال قبل برنامه هایی درباره موسیقی در رادیو زمانه ساخت و چهار سال قبل کارش را با روزآنلاین آغاز کرد. پنج سال قبل » اعترافات» او در صدای آمریکا هر هفته منتشر شد. نبوی شش سال است در بلژیک زندگی می کند. او بعد از آنکه دوبار در سالهای 1377 و 1379 به زندان برود، ایران را ترک کرد. در ایران در نشریاتی مانند حیات نو، بنیان، نشاط، آریا، توس، جامعه و دهها نشریه دیگر می نوشت. او پنجاه و یک کتاب تا به حال منتشر کرده است. نبوی بیست سال قبل نوشتن درباره سینما و داستان نویسی را جدی گرفت. پیش از آن مدتی در صدا و سیما کار می کرد و مدتی مدیر دفترسیاسی وزارت کشور بود. او در سن هجده سالگی وارد دانشگاه شیراز شد و جامعه شناسی خواند و قبل از آن در شهرهای کرمان، جیرفت، رفسنجان و تهران زندگی کرده است. او روز 22 آبان 1337 در شهر آستارا به دنیا آمده است. او ترک است و ….
……………………………………….
از امروز بنا دارم خاطراتم و یادداشت هایم را در این وبلاگ بیاورم. راستش حرف های زیادی در دلم مانده که حیفم می آید بعد از ابتلا به آلزایمر به فراموشی سپرده شود! دلم می خواهد با آرآمش کامل و بدون هیجانی شدن بنویسم تا اعتدال برقرار باشد و در ضمن اگر لابلای نوشتن خطوط، چیزی اضافه به یادم آمد، اندک اندک اضافه اش می کنم. حضور ۱۳ ساله در مطبوعات ایران تجربه جالبی برایم بوده، و به همین واسطه به جاهایی سرک می کشیدم که شاید اگر یک کاریکاتوریست ساده باقی می ماندم هرگز چیزی دستگیرم نمی شد، گرچه هنوز هم از خیلی از مسایل آن طرف دیوار بی خبرم. شاید روزی روزگاری بفهمم که آن سوی پرده






